آرمیا جونم و اولین ماه محرم
فدات شم شب تولد حضرت علی اصغر -ع- به دنیا اومدی و این محرم 6 ماهه بودی . و حالا می تونستم ذره ای از احساس حضرت رباب رو بفهمم. کودک 6 ماهه خیلی شیرین تر و دلنشین تر از چیزی بود که شنیده بودم. واقعا حالا می فهمیدم حضرت رباب اون روز ، توی صحرای نینوا، توی دشت کربلا ، روز عاشورا، چی دید ، چی کشید! اما فقط ذره ای کوچیک خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک از اون حس رو می شه درک کرد! سلام بر شهیدان کربلا بخصوص حضرت علی اصغر-ع-.
مادرجون برات لباس سقایی نذر کرده بود که خرید . قربونت برم !


و اولین جمعه ماه محرم ، روز جهانی شیرخوارگان بود. با مادرجون شما رو بردیم حسینیه امام مجمع شیرخوارگان، همکارای منم اونجا بودن و کلی تصویر ازت فرستادن تلویزیون که ازشون تشکر می کنیم. دیدن اون جا برات جالب بود بعدشم خوابیدی . یکی از دوستام هم برای یه سایت جهانی عکاسی می کنه و استاد دانشگاهه. اونجا ازت چند عکس گرفت و قول داده به زودی برام بفرسته که اونا رو هم می ذارم توی وبلاگت



پدر جون خیلی دوست داشت شما رو ببره توی هیئتشون. هیئت بیت العباس که سالهاست می ره و امسالم برات کلی نذر اونجا کرده بود که حاجت هاشو خدا رو شکر گرفت و نذرشو داد . چند تا عکس با پدرجون توی هیئت


امیدوارم همیشه توی زندگیت راه امام حسین -ع- رو بری . هدفش رو بشناسی و عاشقانه دوستش داشته باشی. این آرزو رو از ته قلبم دارم مامان


آرمیا جونم و اولین ماه محرم 
